تبليغاتX
شمارش معکوس

saman-youngwriter

سامان بهاروندی

saman-youngwriter

http://saman-youngwriter.blogfa.com

شمارش معکوس

شمارش معکوس

شمارش معکوس

تمام داستان ها و دستنوشته هایم تقدیم به کسی که از او الفبای نوشتن را آموختم.
تقدیم به استاد کرم رضا تاج مهر
************************
ياد دارم يك غروب سرد سرد ...

ميگذشت از کوچه مان یک دوره گرد:

دوره گردم ، كهنه قالي ميخرم

دست دوم جنس عالي ميخرم

گرنداري كوزه خالي ميخرم ...

كاسه و ظرف سفالي ميخرم

اشك در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهي کشید بغضش شكست

اول سال است و نان در خانه نيست

اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟!

بوي نان تازه هوش ما را برده بود ...

اتفاقا مادرم هم روزه بود ........

چهره اش ديدم كه لك برداشته

دست خوش رنگش ترك برداشته

سوختم ديدم كه بابا پير بود...

بدتر از اين خواهرم دلگير بود .

مشكل ما درد نان تنها نبود؛

حتم دارم كه خدا آنجا نبود!!!

باز آواز درشت دوره گرد ...

پرده انديشه ام را پاره كرد :

دوره گردم ، كهنه قالي ميخرم

دست دوم جنس عالي ميخرم

خواهرم بي روسري بيرون دويد؛

گفت: آقا سفره خالي ميخريد!!! داستان کوتاه

شمارش معکوس

شمارش معکوس
داستان کوتاه
اگر ساطور را رها کنم

اگر ساطور را رها کنم

 

 

او از شاملو مي گفت ، من از فريدون مشيري . او از نيما مي گفت ، من از سهراب . اگر سيگارهاي مان هم ديپلمات بود، آن هم با نيكوتين دوازده كه ديگر هيهات . او سر از كيلدر و دولت آبادي و سلوچ درمي آورد ، ومن مي ماندم ،آلبر كامو، كافكا ويكي دوتا ديگر را رديف مي كردم و قضيه ي حسين   كرد  شبستري را برايش تعريف مي كردم. البته نا گفته نماند که بوف كور راهم خوانده ام .امكان ندارد توي حرف هايم از بوف كور يا حتا چند تا از كارهاي چوبك و احمد محمود مثال نياورم اما اونه ،هميشه توي حرف هايش خودش بود. مثل من با حرفهاي چند نفر ديگر كار را راس وريس نمي كرد. خودش نظريه مي داد وبعد يا ردش مي كرد ويا تائيد. براي بانو از بر مي خواند .از شاملو كه خوراكش بود گرفته تا از عمه ي من .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 9:55 توسط سامان بهاروندی |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا